مرگ
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونه ی یک زنجیر نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.
مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان .
مرگ درحنجرهی سرخ-گلو می خواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ریحان می چیند.
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
گاه درسایه نشسته است و به ما می نگرد.
وهمه می دانیم
ریه های لذت ٬پر اکسیژن مرگ است.
سهراب سپهری
|
+| نوشته شده توسط
ناناز در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
|