تبليغاتX
کلبه کوچولوی عشق
 کاش کسی فریاد های پنجره را می شنید

باز هم می خوانم

     و با نجوای عاشقانه

          تو را صدا می زنم

                  نمی دانم چرا ولی .............

  هنوز به یاد تو اشک هایم را

    به غروب هدیه می کنم

           کاش کسی فریاد های پنجره را می شنید

دل نوشته های علیwww.giutarshekaste.blogfa.com                                              

|+| نوشته شده توسط ناناز در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 نقش
 

نقش

 

در شبی تاریک

که صدایی با صدایی در نمی آمیخت

و کسی کسی را نمی دید از ره نزدیک,

یک نفر از صخره های کوه بالا رفت

و با ناخن های خون آلود

روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچکس دیگر.

شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشیدو روی  صخره ها خشکید .

از میان برده است طوفان نقش هایی را

که به جا ماند ازکف پایش.

گر نشان از هر که پرسی باز

برنخواهد  آمد آوایش.

 

 

آن شب

هیچ کس از ره نمی آمد

تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود.

کوه:سنگین, سرگردان, خونسرد .

باد می آمد, ولی خاموش.

ابر پر می زد, ولی آرام.

لیک آن لحظه که ناخن های دست آشنای راز

رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند آغاز,

رعد غرید,

کوه را لرزاند.

برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه

پیکر نقشی که باید جاودان می ماند.

 

 

امشب

باد و باران هر دو می کوبند:

باد خواهد بر کند از جای سنگی را

و باران هم

خواهد از آن نقشی را فرو شوید.

هر دو می کوشند.

می خروشند.

لیک سنگ بی مهابا در ستیغ کوه

مانده برجا استوار,انگار با زنجیر پولادین.

سال ها آن را نفرسوده است.

کوشش هر چیزی بیهوده است.

کوه اگربر خویشتن پیچد,

سنگ بر جا هم چنان خونسرد می ماند

و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک

یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت

در شبی تاریک.

سهراب سپهری    

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ناناز در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 درغروبی ابدی

 

درغروبی ابدی

 

ـ عشق

ـ تنهاست واز پنجره ای کوتاه

به بیابان های بی مجنون می نگرد

به گذرگاهی با خاطره مغشوش

از خرامیدن ساقی نازک در خلخال

فروغ فرخ زاد  

|+| نوشته شده توسط ناناز در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 در آب های سرد تابستان

 

در آب های سرد تابستان

 

افسوس, ما خوشبخت وارامیم

افسوس, ما دلتنگ وخاموشیم

خوشبخت, زیرا دوست می دارم

دلتنگ, زیرا عشق نفرینی است

 

  فروغ فرخ زاد    

|+| نوشته شده توسط ناناز در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386  |
 زیبای من

 

زیبای من

زیبای من اینه تنها شدنم باش

انگیزه وابسته به دنیا شدنم باش

با من نه به اندازه ی صمیمی

اندازه عشق تو رسوا شدنم باش

لبخند بزن اخم مرا باز کن

آنگاه نظاره شکوفا شدنم باش 

چون اشک در این دامن خشکیده فروبار...

حالا که قرار است به گردباد بیفتم

آغوش پذیرا شدنم باش 

مگذار که چون پنجره ای بسته بمانم

ای عشق بیا معجزه ی وا شدنم باش

 

  

 

|+| نوشته شده توسط ناناز در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386  |
 
اگر جوانی را از عشق منع کنید چنان است که مریض را از کسالت سرزنش دهید

دوکلوس

زندگی خوابی است  و عشق رویای آن

موسه

عشق چیزی است که داشتنش ضروری ولی تعریف کردنش از محالات است

عشق خساراتی را جبران میکند که به دوستی ممکن نیست 

مونتنی

|+| نوشته شده توسط ناناز در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 
love

عشق یعنی اینکه سرتو بذاری روشونه های کسی که دوستش داری و هیچی نگی و وقتی سرتو از شونه هاش برداشتی احساس کنی تمام حرفاتو گفتی و ان هم فهمیده ...و زیباترین هدیه برات لبخندیه که بهت می زنه.

|+| نوشته شده توسط ناناز در شنبه بیستم بهمن 1386  |
 عشق
چند جمله زیبا از بزرگانی که روزی عاشق بودند

کدام بلاست که مردم از آن نگریزند؟.....عشق

امام علی (ع)

عشقی که با پر مرغی بدست آید با ساقه ی  کاهی از دست می رود

امام صادق (ع)

عشق حجابی است بین عاشق و معشوق

جبران خلیل جبران

عشق و تردید هرگز در کنار یکدیگر قرار نمی گیرد 

 جبران خلیل جبران

هنگامی که روح و جسم از عشق یکی شد تولدی دوباره یافتم 

 جبران خلیل جبران

عشقی که با اشک های چشم شستشو شود همیشه پاکیزه و تمیز و زیبا خواهد ماند

شکسپیر

|+| نوشته شده توسط ناناز در شنبه بیستم بهمن 1386  |
 دوست دارم

به چه زبونی می خوای به نامزدت بگی دوستش داری ؟

ایتالیایی...المانی ...فرانسوی ...ترکی ...

پس حتما ادامه ی مطالب رو بخون 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ناناز در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386  |
 دادگاه عشق

جلسه محاکمه عشق بود...

و عقل و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بودند

یعنی فراموشی...........

قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند...

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق :

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی ؟

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی ؟

یا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به او می سوختی ؟

دستها و پاها و ... با شما هستم ، حالا چه شده این چنین با او مخالفید ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند...

... و تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت : دیدی قلب ؟؟؟ همه از عشق بیزارند ...

ولی من متحیرم !!! با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده ، چرا هنوز از او حمایت می کنی؟

قلب نالید : من که بدون وجود عشق دیگر قلب نخواهم بود...

تنها تکه گوشتی هستم که هر لحظه کار لحظه ی دیگر را تکرار می کنم

... و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم ...

.:....پس من همیشه از او حمایت می کنم ، حتی اگر نابود شوم .:....

|+| نوشته شده توسط ناناز در شنبه سیزدهم بهمن 1386  |
 

این قلب رو تقدیم میکنم به تمامی عاشقای روی زمین .امیدوارم همیشه عاشق باشیدو عاشق بمونید

به ادامه مطالب هم یه سر کوچولو بزنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ناناز در شنبه سیزدهم بهمن 1386  |
 

اخه این خانوم کوچولو هم برای روز ولنتاین داره روز شماری می کنه

چقدرم نازه  


این عروسه یا عروسکه چقدر نازه ...

پس دومادش کو ؟؟؟؟؟

نکنه گم شده....

خدایا کمکش کن بیاد پیش عروسکش...

یا...

نکنه این هاپو کوچولو....؟؟؟؟


الهی من فدای این عطش تو بشم کوچولو ی من ...بیا... بیا تو  خونه خودم یه لیوان اب هندوانه  بهت می دم عطشت بند بیاد...بیا دیگه تا سرمانخوردی مجبور بشی امپول بزنی تا سیرابت کنه

|+| نوشته شده توسط ناناز در شنبه ششم بهمن 1386  |
 

به این می گن یه گربه یشرفته .داره با تفنگ موش شکار می کنه


 

گربه عکاس...

ـ تکان نخور عکست خراب میشه..آن طرف براش تله موش گذاشتم جایی نمی تونه بره


 

مایکل جکسون گربه ها


|+| نوشته شده توسط ناناز در دوشنبه یکم بهمن 1386  |
 
 
بالا